موسیقیمتن سینمایی نقش کلیدی در ماندگاری یک فیلم در ذهن تماشاگر دارد و برخی آثار مانند جنگ ستارگان، فک، پدرخوانده و روانی چنان با تصویر گره خوردهاند که شنیدن چند نت از آنها بلافاصله صحنه را زنده میکند. این نوشتار ماندگارترین موسیقیمتنهای تاریخ سینما، آهنگسازان آنها و دلایل تأثیرگذاریشان را بررسی میکند.
| فیلم | آهنگساز | سال اکران |
|---|---|---|
| روانی | برنارد هرمان | ۱۹۶۰ |
| خوب، بد، زشت | انیو موریکونه | ۱۹۶۶ |
| پدرخوانده | نینو روتا | ۱۹۷۲ |
| فک | جان ویلیامز | ۱۹۷۵ |
| جنگ ستارگان | جان ویلیامز | ۱۹۷۷ |
| پارک ژوراسیک | جان ویلیامز | ۱۹۹۳ |
| تلقین | هانس زیمر | ۲۰۱۰ |
| در میان ستارگان | هانس زیمر | ۲۰۱۴ |
موسیقیمتن روانی ساخته برنارد هرمان در سال ۱۹۶۰ تنها با سازهای زهی اجرا شده و صحنه معروف حمام را به یکی از ترسناکترین لحظات تاریخ سینما بدل کرده است. آلفرد هیچکاک ابتدا تصمیم داشت این صحنه بدون موسیقی باشد، اما هرمان با اصرار خودش قطعهای نوشت که جیغ ویولنها را همراه ضربات چاقو تداعی میکرد و نتیجه به بخشی جدانشدنی از فیلم بدل شد.
انتخاب هرمان برای استفاده تنها از ارکستر زهی، بدون سازهای بادی یا کوبهای، تصمیمی نامتعارف برای آن دوره بود. این محدودیت آگاهانه باعث شد بافت صوتی فیلم یکدست، سرد و اضطرابآور بماند و صدای زهیها شبیه جیغ انسانی شنیده شود. به گفته دانشنامه بریتانیکا، هرمان یکی از تأثیرگذارترین آهنگسازان تاریخ هالیوود شناخته میشود که سبک او الهامبخش نسل بعدی موسیقیدانان ژانر ترسناک شد؛ دانشنامه بریتانیکا این نکته را در زندگینامه او ثبت کرده است.
انیو موریکونه در موسیقیمتن خوب، بد، زشت به کارگردانی سرجیو لئونه از سوت، صدای زوزهمانند انسانی، گیتار الکتریک و صدای شلاق بهجای ارکستر کلاسیک استفاده کرد و صدایی کاملا تازه برای ژانر وسترن ساخت. این ترکیب که بعدها به «وسترن اسپاگتی» شهرت یافت، موسیقی را از پسزمینه صرف به شخصیتی مستقل در روایت تبدیل کرد.
موریکونه برای هر یک از سه شخصیت اصلی فیلم موتیف صوتی جداگانهای نوشت تا تماشاگر پیش از دیدن چهره هر کاراکتر، هویت او را از صدای موسیقی تشخیص دهد. این شیوه شخصیتپردازی موسیقایی بعدها الگویی برای بسیاری از فیلمسازان شد. طبق شرح دانشنامه بریتانیکا، موریکونه در طول فعالیت حرفهایاش برای بیش از چهارصد فیلم موسیقی ساخت؛ دانشنامه بریتانیکا این حجم کار را در میان دلایل شهرت جهانی او برشمرده است.
نینو روتا برای پدرخوانده ساخته فرانسیس فورد کاپولا، تم اصلی ملانکولیک و ایتالیایی نوشت که بعدها با نام «آهسته سخن بگو، عشق من» شناخته شد و فضای غم، وفاداری و شکوه خاندان کورلئونه را در قالب یک ملودی ترومپت خلاصه کرد. این تم بهقدری تأثیرگذار بود که در هر سه فیلم مجموعه بازتولید شد و به یکی از شناختهشدهترین ملودیهای سینمای جهان بدل شد.
فیلم بر اساس رمان ماریو پوزو ساخته شده و بازی مارلون براندو با شیوه بازیگری متد، در کنار موسیقی اپرایی روتا، لحنی تراژیک و باشکوه به اثر بخشید؛ آشنایی با تفاوت بازیگری متد با بازیگری کلاسیک کمک میکند بهتر بفهمیم چرا ترکیب بازی درونی براندو و ملودی احساسی روتا اینقدر ماندگار شد.
جان ویلیامز در فک از یک موتیف تکرارشونده دو نتی، میان می و فا، برای نشاندادن نزدیکشدن کوسه استفاده کرد و همین سادگی افراطی، ترسناکترین حس ممکن را در ذهن تماشاگر ساخت. این تصمیم تا حدی برخاسته از یک محدودیت فنی بود؛ چون کوسه مکانیکی فیلم اغلب در فیلمبرداری خراب میشد، اسپیلبرگ ناچار شد بهجای نمایش مستقیم هیولا، تهدید او را بیشتر از طریق موسیقی و زاویه دوربین القا کند.
استیون اسپیلبرگ بارها در مصاحبههای مستند گفته است که بدون تم ساده و تهدیدآمیز ویلیامز، فک هرگز بهاندازه امروز ترسناک نمیشد. این تجربه نشان داد که یک ایده موسیقایی مینیمال میتواند بهاندازه جلوههای ویژه پرهزینه در ساخت تعلیق مؤثر باشد، و همین اصل در سالهای بعد به یکی از آموزههای اصلی موسیقی فیلم بدل شد.
جان ویلیامز در جنگ ستارگان با نگارش موسیقیمتنی کاملا ارکسترال، سبک سمفونیک دوران طلایی هالیوود را در سال ۱۹۷۷ احیا کرد و برای هر شخصیت و ایده اصلی فیلم، مانند تم لوک اسکایواکر و تم نیروی جداگانه، موتیف مخصوص نوشت. این شیوه موسیقایی که به آن لایتموتیف گفته میشود، به تماشاگر کمک میکرد حتی بدون دیالوگ، هویت و احساس هر صحنه را تشخیص دهد.
قطعه معروف راهپیمایی امپراتوری که تم دارت ویدر است، دو سال بعد در امپراتوری ضربه متقابل میزند معرفی شد و به یکی از شناختهشدهترین موتیفهای شرارت در تاریخ سینما بدل شد. مؤسسه فیلم آمریکا در فهرست صد موسیقیمتن برتر سینمای آمریکا، جنگ ستارگان را در صدر قرار داده است؛ فهرست AFI این اثر را برجستهترین نمونه بازگشت موسیقی ارکسترال به سینمای مدرن آمریکا میداند.
جان ویلیامز برای پارک ژوراسیک تمی گرم و بادی نوشت که هنگام رویارویی نخست شخصیتها با دایناسورهای زنده شنیده میشود و حس شگفتی و حیرت را جایگزین ترس میکند. این انتخاب هوشمندانه به تماشاگر میگفت که باید این موجودات را با شگفتی تماشا کند، نه فقط با وحشت، و همین رویکرد لحن کلی فیلم را از یک اثر صرفا ترسناک متمایز کرد.
در کنار این تم گرم، ویلیامز برای صحنههای خطر از ریتمهای کوبهای و ضربههای ارکستری تندتر استفاده کرد تا کنتراست میان شگفتی علمی و خطر بقا را برجسته کند. همین تضاد موسیقایی یکی از دلایلی است که پارک ژوراسیک هنوز پس از سه دهه، در فهرست بهترین موسیقیمتنهای علمی تخیلی قرار میگیرد.
هانس زیمر برای تلقین ساخته کریستوفر نولان، قطعه معروف «زمان» را بر پایه نسخه کندشدهای از آهنگ «نه، هیچ پشیمانی ندارم» اثر ادیت پیاف ساخت که در فیلم بهعنوان نشانه شنیداری بیدارشدن از رؤیا کاربرد روایی دارد. ضربههای برنجی سنگین این موسیقیمتن، که بهخاطر استفاده گسترده در تریلرهای سینمایی بعدی معروف شدند، سبک تازهای در صداگذاری فیلمهای اکشن پدید آوردند.
این شیوه ترکیب ریتم الکترونیک، ضربات برنجی فشرده و کششهای زهی طولانی، به سرعت توسط استودیوهای دیگر تقلید شد و برای سالها بر صدای تریلرهای هالیوودی تأثیر گذاشت. تلقین نشان داد که یک ایده ریتمیک ساده، وقتی با طراحی صدای هوشمندانه ترکیب شود، میتواند بهاندازه یک ملودی بهیادماندنی، در ذهن مخاطب ماندگار شود.
هانس زیمر برای در میان ستارگان بهجای ارکستر معمول سینمایی، از یک ارگ لولهای بزرگ که در کلیسای تمپل لندن ضبط شد استفاده کرد تا حس عظمت کیهانی و در عین حال معنویت انسانی را همزمان منتقل کند. این انتخاب ساز، فاصله میان دنیای صمیمی خانواده و پهنه بیکران فضا را در یک بافت صوتی واحد به هم پیوند داد.
موتیف تکرارشونده ساعت که در طول فیلم شنیده میشود، مفهوم گذر زمان و نسبیت آن را که محور اصلی داستان است، بهصورت شنیداری بازتاب میدهد. همانطور که در معرفی سازهای سنتی ایرانی و صدای هر کدام میبینیم که هر ساز هویت صوتی مستقل خود را دارد، انتخاب ارگ کلیسا بهجای ارکستر معمول نیز به در میان ستارگان هویتی صوتی کاملا متمایز بخشید.
یک موسیقیمتن زمانی در حافظه جمعی ماندگار میشود که سه عنصر را همزمان داشته باشد؛ موتیف موسیقایی مشخص و قابلتشخیص، توانایی روایت احساس بدون نیاز به دیالوگ، و همکاری نزدیک و پیوسته آهنگساز با کارگردان. نمونههای بررسیشده در این نوشتار همگی این سه ویژگی را به شکلهای متفاوت نشان میدهند.
تکنیک لایتموتیف که ریشه در اپراهای ریشارد واگنر دارد، در سینما به این معناست که هر شخصیت، مکان یا ایده اصلی داستان، ملودی مخصوص خود را میگیرد و آن ملودی در طول فیلم تکرار و دگرگون میشود. جان ویلیامز در جنگ ستارگان و انیو موریکونه در خوب، بد، زشت هر دو از این تکنیک برای ساخت هویت صوتی شخصیتها بهره بردند.
موسیقی میتواند احساساتی را منتقل کند که تصویر یا دیالوگ بهتنهایی قادر به بیان آن نیستند، از حس غم پنهان در تم پدرخوانده تا شگفتی کودکانه در تم پارک ژوراسیک. پژوهشها درباره تاثیر موسیقی بر مغز نشان میدهند چرا ملودیهای ساده و تکرارشونده اینقدر سریع در حافظه بلندمدت تماشاگر ثبت میشوند و بعدها با یادآوری همان چند نت، کل صحنه در ذهن زنده میشود.
بیشتر موسیقیمتنهای ماندگار تاریخ سینما، حاصل همکاری طولانیمدت میان یک آهنگساز و یک کارگردان مشخص هستند، مانند جان ویلیامز و استیون اسپیلبرگ، انیو موریکونه و سرجیو لئونه، یا هانس زیمر و کریستوفر نولان. این شراکتهای بلندمدت به آهنگساز اجازه میدهند زبان بصری کارگردان را عمیقا بشناسد و موسیقی را نه بهعنوان افزودنی، بلکه بهعنوان بخشی از روایت اصلی فیلم بسازد.
از ویولنهای تیز روانی تا ارگ کلیسایی در میان ستارگان، ماندگارترین موسیقیمتنهای تاریخ سینما نشان میدهند که یک ملودی درست، در لحظه درست، میتواند بهاندازه هر بازیگر یا صحنه بصری در خاطر تماشاگر بماند. جان ویلیامز، نینو روتا، انیو موریکونه، برنارد هرمان و هانس زیمر هر یک با زبان موسیقایی خاص خود، ثابت کردند که موسیقیمتن نه یک عنصر تزئینی، بلکه شخصیتی اصلی در روایت فیلم است.
تیم تحریریه
دیدگاه شما برای ما ارزشمند است
تمامی حقوق برای سایت چه خبر محفوظ است