بهترین فیلمهای جنایی و پلیسی تاریخ سینما ترکیبی از کلاسیکهای دهه هفتاد و هشتاد مثل فرنچ کانکشن، پدرخوانده و سرپیکو تا آثار نئونوآر مدرن مثل هفت گناه و بدون کشور برای پیرمردها هستند؛ فیلمهایی که با روایت تعلیقآمیز، شخصیتپردازی عمیق و کارگردانی خلاقانه، ژانر جنایی را به یکی از محبوبترین سبکهای سینمایی تبدیل کردهاند.
دهه هفتاد و هشتاد میلادی دوران طلایی فیلمهای جنایی و پلیسی هالیوود بود؛ آثاری مثل فرنچ کانکشن، پدرخوانده، سرپیکو، چاینا تاون و اسکارفیس با روایتی رئالیستی و شخصیتهای خاکستری، الگویی ماندگار برای نسلهای بعدی فیلمسازان این ژانر ساختند.
در این دوره، سینمای آمریکا از قهرمانان یکبعدی دهههای قبل فاصله گرفت و به سمت روایتهای واقعگرایانهتر حرکت کرد. کارگردانانی مثل ویلیام فریدکین، فرانسیس فورد کاپولا و برایان دی پالما با ساخت فیلمهایی درباره پلیس فاسد، مافیای ایتالیایی و قاچاق مواد مخدر، تصویری تازه و گاه تلخ از جامعه آمریکا ارائه دادند. این فیلمها برخلاف آثار پلیسی دهههای چهل و پنجاه که بیشتر بر پایه اخلاقیات سیاه و سفید ساخته میشدند، به خاکستری بودن انسانها و نهادهای قدرت میپرداختند و همین ویژگی باعث شد این آثار تا امروز تازه و تأثیرگذار باقی بمانند.
فرنچ کانکشن ساخته ویلیام فریدکین و سرپیکو ساخته سیدنی لومت دو نمونه برجسته از سینمای پلیسی رئالیستی دهه هفتاد هستند که با تعقیب و گریزهای خیابانی واقعی و روایت زندگی افسران پلیس درگیر با فساد، استانداردهای جدیدی برای این ژانر تعریف کردند.
فرنچ کانکشن با بازی جین هکمن در نقش پلیسی خشن و مصمم برای متوقف کردن قاچاق هروئین، یکی از معروفترین صحنههای تعقیب و گریز خودرو در تاریخ سینما را به نمایش گذاشت و جایزه اسکار بهترین فیلم را از آن خود کرد. سرپیکو نیز با بازی آل پاچینو، داستان واقعی افسر پلیسی را روایت میکند که در برابر فساد گسترده همکارانش میایستد. هر دو فیلم با فیلمبرداری مستندگونه در خیابانهای واقعی نیویورک، حس و حال اصیلی به تماشاگر منتقل میکنند که تا امروز الگوی بسیاری از فیلمهای پلیسی باقی مانده است.
پدرخوانده ساخته فرانسیس فورد کاپولا و اسکارفیس ساخته برایان دی پالما دو حماسه جنایی هستند که داستان صعود و سقوط شخصیتهای اصلی در دنیای جرم و جنایت را با عمق روانشناختی و شکوه بصری روایت میکنند.
پدرخوانده با بازی مارلون براندو و آل پاچینو، تاریخچه یک خانواده مافیایی ایتالیاییتبار در آمریکا را نسل به نسل دنبال میکند و به دلیل کارگردانی هنرمندانه، فیلمنامه قوی و موسیقی بهیادماندنی، همچنان در صدر فهرست بهترین فیلمهای تاریخ سینما قرار دارد. اسکارفیس نیز با بازی درخشان آل پاچینو در نقش تونی مونتانا، مهاجری کوبایی که به یکی از بزرگترین قاچاقچیان مواد مخدر میامی تبدیل میشود، تصویری اغراقآمیز اما تأثیرگذار از رؤیای آمریکایی و سقوط اخلاقی ارائه میدهد. این دو فیلم امروزه به بخشی از فرهنگ عامه تبدیل شدهاند و نقلقولها و تصاویرشان همچنان در سینما و موسیقی تکرار میشود.
نئونوآر مدرن ترکیبی از فضای تاریک و بدبینانه فیلمنوآرهای کلاسیک دهه چهل با تکنیکهای روایی امروزی است؛ فیلمهایی مثل هفت گناه، ال.ای کانفیدنشال، درایو و بدون کشور برای پیرمردها از برجستهترین نمونههای این سبک به شمار میروند.
از اواخر دهه هشتاد و بهویژه از دهه نود میلادی، موج تازهای از فیلمسازان با الهام از فیلمنوآرهای کلاسیک اما با استفاده از رنگ، موسیقی و ریتم روایی متفاوت، سبک نئونوآر را شکل دادند. این فیلمها معمولاً درباره کارآگاهانی خسته و ناامید، قاتلان زنجیرهای پیچیده و شهرهایی تاریک و بارانی هستند که در آنها خط میان قانون و جرم بسیار کمرنگ شده است.
هفت گناه ساخته دیوید فینچر و زودیاک نیز از همین کارگردان، دو فیلم درباره تعقیب قاتلان زنجیرهای هستند که با فضاسازی خفقانآور و پایانبندیهای غیرمنتظره، به دو نمونه شاخص از سینمای جنایی روانشناختی تبدیل شدهاند.
در هفت گناه، دو کارآگاه با بازی مورگان فریمن و بردپیت، قاتلی را دنبال میکنند که جنایاتش را بر اساس هفت گناه کبیره سازمان میدهد؛ فیلمی که با پایانبندی شوکهکننده خود یکی از بهیادماندنیترین فیلمهای دهه نود شد. زودیاک نیز با روایتی مستندگونه و دقیق، تلاش چندینساله روزنامهنگاران و پلیس برای شناسایی قاتل زنجیرهای واقعی زودیاک در سانفرانسیسکو را به تصویر میکشد. علاقهمندان به سینمای نوآر کلاسیک و ریشههای این سبک میتوانند در مروری بر بهترین فیلمهای نوآر تاریخ سینما اطلاعات بیشتری درباره خاستگاه این ژانر پیدا کنند.
ال.ای کانفیدنشال ساخته کرتیس هنسن و بدون کشور برای پیرمردها ساخته برادران کوئن، دو اثر برجسته نئونوآر هستند که فساد پلیس، خشونت بیمحابا و اخلاق فروپاشیده جامعه آمریکایی را با سبکی سرد و بیرحمانه روایت میکنند.
ال.ای کانفیدنشال با بازی راسل کرو، کوین اسپیسی و گای پیرس، شبکهای از فساد پلیس، رسانههای زرد و جنایت سازمانیافته در لسآنجلس دهه پنجاه را برملا میکند و با فیلمنامه پیچیده و چندلایهاش، یکی از بهترین اقتباسهای جنایی دهه نود شناخته میشود. بدون کشور برای پیرمردها نیز با معرفی شخصیت آنتون شیگور، یکی از ترسناکترین قاتلان تاریخ سینما، روایتی فلسفی و خشن از تعقیب و گریزی در مرز مکزیک و آمریکا ارائه میدهد که برادران کوئن را به خاطر آن به اسکار بهترین کارگردانی رساند.
در کنار فیلمهای جنایی محض، بسیاری از بهترین آثار این ژانر بر شخصیت کارآگاهان و مأموران پلیس متمرکزند؛ فیلمهایی مثل سکوت برهها، هیت، بیخوابی و خاطرات یک قتل که تقابل ذهنی میان قانون و جنایت را به شکلی عمیق روایت میکنند.
این دسته از فیلمها معمولاً کمتر روی اکشن و بیشتر روی روانشناسی شخصیتها تمرکز دارند. تعامل میان کارآگاه و مجرم، بازی ذهنی و روانی، و کشف تدریجی حقیقت، عناصر اصلی این فیلمها را تشکیل میدهند. برخلاف فیلمهای اکشن جنایی که بر تعقیب و گریز فیزیکی تکیه دارند، فیلمهای پلیسی و کارآگاهی اغلب کند و اتمسفریک هستند و تماشاگر را وادار میکنند همراه با شخصیت اصلی، سرنخها را کنار هم بچینند و به نتیجه برسند.
سکوت برهها ساخته جاناتان دمی با روایت تعامل میان کارآموز افبیآی کلاریس استارلینگ و روانپزشک آدمخوار هانیبال لکتر، یکی از تنها فیلمهای ترسناک جنایی است که موفق به کسب جایزه اسکار بهترین فیلم شده است.
بازی درخشان جودی فاستر و آنتونی هاپکینز، همراه با فیلمنامهای هوشمندانه که تعلیق روانی را بر خشونت مستقیم ترجیح میدهد، این فیلم را به یکی از تأثیرگذارترین آثار سینمای جنایی تبدیل کرده است. شخصیت هانیبال لکتر، با وجود حضور محدودش در فیلم، به یکی از ماندگارترین شخصیتهای منفی تاریخ سینما بدل شده و الگویی برای بسیاری از قاتلان سینمایی بعدی شد.
هیت ساخته مایکل مان با روبهرو کردن یک کارآگاه و یک سارق حرفهای، و خاطرات یک قتل ساخته بونگ جون هو با روایت واقعی از تعقیب ناموفق یک قاتل زنجیرهای در کره جنوبی، نشان میدهند این ژانر مرزهای جغرافیایی نمیشناسد.
هیت با بازی آل پاچینو و رابرت دنیرو، یکی از باکیفیتترین صحنههای سرقت و تیراندازی خیابانی تاریخ سینما را در کنار تصویری عمیق از فرسودگی شغلی و شخصی دو شخصیت اصلی ارائه میدهد. خاطرات یک قتل نیز با ترکیب طنز تلخ، دلهره و انتقاد اجتماعی، داستان واقعی ناتوانی پلیس کره جنوبی در دهه هشتاد برای دستگیری یک قاتل زنجیرهای را روایت میکند و نشان میدهد سینمای جنایی آسیا نیز دستاوردهای قابلتوجهی در این ژانر داشته است.
مارتین اسکورسیزی، فرانسیس فورد کاپولا، مایکل مان، دیوید فینچر و آلفرد هیچکاک از تأثیرگذارترین کارگردانانی هستند که با آثار ماندگار خود، زبان بصری و روایی سینمای جنایی و پلیسی را شکل دادهاند.
هر یک از این کارگردانان سبک خاص خود را به این ژانر افزودند. اسکورسیزی با فیلمهایی مثل رفقای خوب و کازینو، دنیای مافیا را از منظری نزدیک و مستندگونه روایت کرد. کاپولا با پدرخوانده، حماسهای خانوادگی و اپیک از جرم ساخت. مایکل مان با دقت وسواسگونه در جزئیات فنی و صحنههای اکشن واقعگرایانه، استاندارد تازهای برای فیلمهای سرقت و تعقیب و گریز تعریف کرد. دیوید فینچر با فضاسازی سرد و کنترلشده در آثاری مثل هفت گناه و زودیاک، دلهره روانشناختی را به اوج رساند.
آلفرد هیچکاک با فیلمهایی مثل روانی، سرگیجه و پنجره عقبی، پایههای زبان بصری تعلیق و جنایت در سینما را بنا نهاد و تأثیر او تا امروز در تمام فیلمهای پلیسی و روانشناختی قابل مشاهده است.
هیچکاک با استفاده هوشمندانه از زاویه دوربین، موسیقی و ریتم تدوین، توانست تماشاگر را در وضعیت تعلیق دائمی نگه دارد، بدون آنکه لزوماً به خشونت مستقیم متوسل شود. تکنیکهایی که او ابداع کرد، از جمله ساخت تعلیق از طریق اطلاعاتی که تماشاگر میداند اما شخصیتها نمیدانند، هنوز هم در فیلمنامهنویسی سینمای جنایی و پلیسی مدرن استفاده میشود. علاقهمندان به آشنایی بیشتر با زندگی و سبک کاری این کارگردان بینظیر میتوانند مقاله زندگی و سبک کارگردانی آلفرد هیچکاک را در چهخبر مطالعه کنند.
فیلمهای جنایی و پلیسی تاریخ سینما، از کلاسیکهای رئالیستی دهه هفتاد و هشتاد میلادی تا نئونوآر مدرن و آثار جهانی مثل خاطرات یک قتل، نشان میدهند این ژانر همچنان یکی از پرطرفدارترین و تأثیرگذارترین سبکهای سینمایی است. از فرنچ کانکشن و پدرخوانده گرفته تا هفت گناه و بدون کشور برای پیرمردها، هر یک از این فیلمها با روایت پیچیده، شخصیتپردازی عمیق و کارگردانی هوشمندانه، الگویی برای نسلهای بعدی فیلمسازان شدهاند. اگر به ژانرهای دیگر سینمایی و هنری هم علاقه دارید، میتوانید مقاله بهترین سریالهای ترکی محبوب در میان مخاطبان ایرانی را نیز در چهخبر بخوانید.
تیم تحریریه
دیدگاه شما برای ما ارزشمند است
تمامی حقوق برای سایت چه خبر محفوظ است