فیلم نوآر به دستهای از فیلمهای آمریکایی عمدتاً میان اوایل دهه ۱۹۴۰ تا اواخر دهه ۱۹۵۰ میلادی گفته میشود که با نورپردازی سیاه و سفید پرکنتراست، زوایای غیرمعمول دوربین، شخصیتهای اخلاقاً مبهم، زن اغواگر و داستانهای جنایی و کارآگاهی با نگاهی بدبینانه به جهان شناخته میشوند و از اکسپرسیونیسم آلمان الهام گرفتهاند.
فیلم نوآر با ترکیب دو دسته ویژگی شناخته میشود؛ ویژگیهای بصری شامل نورپردازی سیاه و سفید پرکنتراست، سایههای هندسی و زاویههای دوربین کج، و ویژگیهای روایی شامل شخصیتهای اخلاقاً خاکستری، زن اغواگر، داستان جنایی یا کارآگاهی و نگاهی بدبینانه و سرد به جهان و سرنوشت انسان.
از نظر بصری، فیلمسازان نوآر از تکنیک «کیارواسکورو»، یعنی تضاد شدید نور و سایه، استفاده میکردند تا فضای تهدیدآمیز و پنهانکاری شخصیتها را نشان دهند؛ نورهای مورب از میان پردههای کرکرهای، خیابانهای خیس و بارانزده در شب، و ترکیببندیهای نامتقارن دوربین از عناصر تکرارشونده این سبک بودند. زاویههای کج دوربین، معروف به «زاویه هلندی»، حس بیثباتی و اضطراب را به تماشاگر منتقل میکرد.
از نظر روایی، شخصیت اصلی فیلم نوآر معمولاً یک کارآگاه خصوصی، پلیس یا مرد عادی گرفتار در یک توطئه است که با انتخابهای اخلاقی خاکستری روبهرو میشود، نه یک قهرمان کاملاً مثبت. شخصیت «زن اغواگر» یا فم فتال، زنی جذاب و اغلب خطرناک که سرنوشت شخصیت اصلی را تغییر میدهد، یکی از عناصر ثابت این سبک است. داستانها معمولاً حول جنایت، فساد، خیانت و پروندههای کارآگاهی میچرخند و پایانبندیها اغلب تلخ یا مبهم هستند، نه پیروزمندانه.
ریشههای بصری فیلم نوآر به جنبش اکسپرسیونیسم آلمان در دهه ۱۹۲۰ بازمیگردد که در آن فیلمسازانی مانند فریتس لانگ از نور و سایه هندسی و دکور غیرواقعی برای بیان حالات روانی شخصیتها استفاده میکردند؛ با مهاجرت بسیاری از این فیلمسازان و تکنسینها به هالیوود در دهه ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰، همین زبان بصری وارد سینمای جنایی آمریکا شد. در همان دهه ۱۹۲۰ در فرانسه، جنبش هنری دیگری به نام سوررئالیسم هم با نگاهی متفاوت به رویا و ناخودآگاه شکل گرفت که راهنمای شناخت سبک سوررئالیسم در سینما مسیر آن را در سینما بررسی کرده است.
همزمان، فضای اجتماعی آمریکا در سالهای جنگ جهانی دوم و پس از آن، همراه با بیاعتمادی عمومی، خستگی جنگ و رشد رمانهای جنایی سختگیرانه (معروف به «هارد بویلد») نویسندگانی مانند ریموند چندلر و دشیل همت، زمینه روایی لازم برای شکلگیری فیلم نوآر را فراهم کرد. ترکیب این دو جریان، یعنی زبان بصری اکسپرسیونیستی اروپایی و ادبیات جنایی آمریکایی، سبک نوآر را به یکی از اصیلترین محصولات سینمایی هالیوود در آن دوره تبدیل کرد.
در ادامه هشت فیلم نوآر کلاسیک معرفی میشوند که بین سالهای ۱۹۴۱ تا ۱۹۵۸ ساخته شدهاند؛ همه این آثار امروز هم بهعنوان نمونههای استاندارد سبک نوآر در تاریخ سینما شناخته میشوند و نقطه شروع خوبی برای آشنایی با این سبک هستند.
«شاهین مالت» با کارگردانی جان هیوستون در سال ۱۹۴۱ اکران شد و بر اساس رمانی از دشیل همت ساخته شده و همفری بوگارت در نقش کارآگاه خصوصی سم اسپید بازی میکند؛ این فیلم اغلب بهعنوان یکی از نخستین و تاثیرگذارترین نمونههای کلاسیک فیلم نوآر در تاریخ سینمای آمریکا شناخته میشود. داستان دنبال کردن یک مجسمه گرانبها و شبکهای از شخصیتهای فریبکار، همراه با نورپردازی سایهدار و دیالوگهای تند، الگویی شد که بسیاری از فیلمهای نوآر بعدی از آن پیروی کردند.
«غرامت مضاعف» به کارگردانی بیلی وایلدر در سال ۱۹۴۴ و بر اساس داستانی از جیمز ام. کین ساخته شد و فرد مکموری و باربارا استنویک در نقشهای اصلی ظاهر شدند. این فیلم با روایت یک طرح بیمه و قتل از زبان راوی و ساختار فلاشبک، یکی از نمونههای اصلی و مرجع فیلم نوآر جنایی به شمار میرود و تاثیر زیادی روی نسل بعدی فیلمسازان این سبک گذاشت.
«لورا» به کارگردانی اتو پرمینجر در همان سال ۱۹۴۴ اکران شد و جین تیرنی و دانا اندروز نقشهای اصلی را بازی کردند. داستان حول تحقیقات یک کارآگاه پلیس درباره قتل یک زن جوان میچرخد و فیلم با موسیقی بهیادماندنی و فضای رازآلود خود، نمونه خوبی از ترکیب عناصر معمایی و رمانتیک در فیلم نوآر است.
«خواب بزرگ» به کارگردانی هاوارد هاکس در سال ۱۹۴۶ و بر اساس رمانی از ریموند چندلر ساخته شد و همفری بوگارت در کنار لورن باکال بازی کرد. پیچیدگی عمدی داستان و دیالوگهای سریع و تیزبین، این فیلم را به یکی از نمونههای کلاسیک ژانر کارآگاهی در دل سبک نوآر تبدیل کرده است.
«گذشتهای دور» به کارگردانی ژاک تورنور در سال ۱۹۴۷ ساخته شد و رابرت میچم، جین گریر و کرک داگلاس در آن بازی کردند. داستان یک مرد با گذشتهای پنهان که به دام سرنوشت خودش میافتد، همراه با نورپردازی سایهروشن و فضای مالیخولیایی، این فیلم را یکی از نمونههای تحسینشده فیلم نوآر کرده است.
«بلوار سانست» دومین اثر بیلی وایلدر در این فهرست است که در سال ۱۹۵۰ اکران شد و گلوریا سوانسون و ویلیام هولدن نقشهای اصلی را بازی کردند. فیلم با نگاهی تلخ و طعنهآمیز به دنیای هالیوود و افول یک ستاره سینمای صامت، یکی از تحسینشدهترین آثار درباره صنعت سینما و در عین حال نمونه درخشانی از فیلم نوآر است.
«سومین مرد» به کارگردانی کارول رید در سال ۱۹۴۹ در وین پس از جنگ جهانی دوم میگذرد و ارسون ولز و جوزف کاتن در آن ایفای نقش کردهاند. این فیلم بریتانیایی با فیلمبرداری زاویهدار و نورپردازی اکسپرسیونیستی، اغلب در کنار آثار نوآر آمریکایی بهعنوان یکی از تاثیرگذارترین فیلمهای این فضا معرفی میشود.
«لمس شر» به کارگردانی ارسون ولز در سال ۱۹۵۸ ساخته شد و چارلتون هستون، جانت لی و خود ولز در نقشهای اصلی بازی کردند. این فیلم با نمای افتتاحیه بلند و بدون برش و فضای آلوده به فساد در یک شهر مرزی، اغلب بهعنوان آخرین نمونه بزرگ دوره کلاسیک فیلم نوآر شناخته میشود.
| فیلم | سال | کارگردان | نکته برجسته |
|---|---|---|---|
| شاهین مالت | ۱۹۴۱ | جان هیوستون | نخستین نمونه کلاسیک نوآر |
| غرامت مضاعف | ۱۹۴۴ | بیلی وایلدر | الگوی فیلم نوآر جنایی |
| لورا | ۱۹۴۴ | اتو پرمینجر | ترکیب معما و رمانس |
| خواب بزرگ | ۱۹۴۶ | هاوارد هاکس | نمونه کلاسیک کارآگاهی |
| گذشتهای دور | ۱۹۴۷ | ژاک تورنور | فضای مالیخولیایی و سرنوشتمحور |
| سومین مرد | ۱۹۴۹ | کارول رید | نوآر بریتانیایی تاثیرگذار |
| بلوار سانست | ۱۹۵۰ | بیلی وایلدر | نگاه طعنهآمیز به هالیوود |
| لمس شر | ۱۹۵۸ | ارسون ولز | پایان دوره کلاسیک نوآر |
فیلم نوآر از دهه ۱۹۶۰ به بعد در قالب «نئو نوآر» ادامه پیدا کرد؛ فیلمسازانی مانند رومن پولانسکی در «چایناتاون» (۱۹۷۴) و ریدلی اسکات در «بلید رانر» (۱۹۸۲) عناصر بصری و روایی نوآر کلاسیک را با رنگ، فناوری جدید فیلمبرداری و فضاهای داستانی تازه، از جمله علمی تخیلی، ترکیب کردند و این سبک را زنده نگه داشتند.
با پیشرفت فناوریهای فیلمبرداری و جلوههای بصری، بسیاری از تکنیکهای نورپردازی سنتی نوآر امروز با ابزارهای دیجیتال بازسازی میشوند؛ اگر به روند تحول ابزارهای فنی سینما علاقه دارید، مقاله تکنولوژیهای نوین فیلمسازی: CGI و VFX در چهخبر این تحول را از زاویه دیگری بررسی کرده است. عناصر روایی نوآر مانند شخصیتهای اخلاقاً مبهم و پایانبندیهای غیرقطعی هم امروز در بسیاری از سریالها و فیلمهای جنایی مدرن دیده میشود، حتی اگر دیگر سیاه و سفید نباشند.
برای آشنایی با روندی مشابه در شکلگیری زبان روایی و بصری یک سینمای ملی دیگر، مطالعه مقاله تاریخ سینمای ایران: از ایده اولین فیلم ایرانی تا فتح اسکار در چهخبر هم خالی از لطف نیست.
برای شروع تماشای فیلم نوآر بهتر است از یکی دو عنوان شناختهشده و ساده مانند «شاهین مالت» یا «خواب بزرگ» آغاز کنید، نسخه اصلی سیاه و سفید را تماشا کنید، به دیالوگهای پرحجم و ریتم نسبتاً کند داستان عادت کنید و انتظار پایانبندی قطعی و خوش نداشته باشید.
چون بسیاری از فیلمهای نوآر بر پایه رمانهای جنایی نوشته شدهاند، داستانها گاهی پیچیده و پر از شخصیت فرعی هستند؛ توصیه میشود در تماشای اول بیشتر روی فضا، بازی بازیگران و نورپردازی تمرکز کنید تا جزئیات پیچیده طرح داستان. اگر به فیلمهای جدیدتر و پرطرفدارتر هم علاقه دارید، فهرست ۲۰ فیلم برتر از فیلمهای ۲۰۲۳ که حتما باید ببینید در چهخبر میتواند نقطه شروع خوبی برای مقایسه سینمای امروز با فیلمهای کلاسیک نوآر باشد. پس از چند فیلم کلاسیک، سراغ نمونههای نئو نوآر رنگی مانند «چایناتاون» بروید تا تفاوت و شباهت این دو دوره را بهتر حس کنید.
فیلم نوآر با ترکیب نورپردازی پرکنتراست سیاه و سفید، روایتهای جنایی و کارآگاهی و نگاهی بدبینانه به جهان، یکی از تاثیرگذارترین سبکهای تاریخ سینمای آمریکا در دهههای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ بود. از «شاهین مالت» در سال ۱۹۴۱ تا «لمس شر» در سال ۱۹۵۸، این آثار همچنان الگویی برای فیلمسازان امروز هستند و میراث آنها را میتوان در نئو نوآرهایی مانند «چایناتاون» و «بلید رانر» هم دید.
تیم تحریریه
دیدگاه شما برای ما ارزشمند است
تمامی حقوق برای سایت چه خبر محفوظ است