مارلون براندو با وارد کردن بازیگری متد به سینمای هالیوود، تعریف رایج از «بازی طبیعی» روی پرده را برای همیشه تغییر داد؛ او با نقشهایی چون استنلی کووالسکی، تری مالوی و ویتو کورلئونه نشان داد که واقعگرایی احساسی میتواند از قواعد کلاسیک نمایش فراتر رود و الگویی برای نسلهای بعدی بازیگران بسازد.
- تحصیل نزد استلا ادلر، از مهمترین معلمان بازیگری متد در آمریکا، پایه سبک اجرایی براندو را شکل داد.
- نقش استنلی کووالسکی در نمایش و سپس فیلم «اتوبوسی به نام هوس» او را به ستارهای ملی تبدیل کرد.
- براندو برای فیلم «در بارانداز» در مراسم سال ۱۹۵۵ نخستین جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد را دریافت کرد.
- بازی او در نقش ویتو کورلئونه در «پدرخوانده» یکی از تحسینشدهترین بازگشتهای تاریخ سینما به شمار میرود.
- او در مراسم سال ۱۹۷۳ اسکار دوم خود را به نشانه اعتراض به نمایش نادرست بومیان آمریکا در سینما نپذیرفت.
- سبک بداههپردازی و صداقت احساسی او الگویی برای نسلهای بعدی بازیگران هالیوود شد.
پایهگذاری در مکتب استلا ادلر و ریشههای بازیگری متد در آمریکا
براندو سبک بازیگری خود را در کلاسهای استلا ادلر آموخت؛ معلمی که برخلاف مکتب رایج لی استرازبرگ، بازیگر را به تجسم دقیق «شرایط دادهشده» صحنه دعوت میکرد، نه بازخوانی خاطرات شخصی. همین رویکرد به براندو کمک کرد بازیهایی بسازد که بهجای نمایش احساس، آن را واقعا زندگی میکردند.
استلا ادلر تنها معلم بزرگ بازیگری آمریکایی بود که مستقیما نزد کنستانتین استانیسلاوسکی، بنیانگذار روسی نظام بازیگری واقعگرا، آموزش دیده بود. او بعدها استودیوی خود را در نیویورک بنیان گذاشت و در آن، تخیل بازیگر و درک عمیق از موقعیت نمایشی را بر بازآفرینی خاطرات شخصی ترجیح میداد؛ رویکردی که با روش لی استرازبرگ در «اکتورز استودیو» تفاوت اساسی داشت. جالب اینجاست که خود براندو همواره تاکید میکرد شاگرد استرازبرگ نبوده و آموزش واقعیاش را مدیون استلا ادلر و بعدها الیا کازان، کارگردان تئاتر و سینما، میداند.
این تمایز میان دو شاخه بازیگری متد، یعنی رویکرد ادلر مبتنی بر تخیل و رویکرد استرازبرگ مبتنی بر حافظه عاطفی، بعدها به یکی از بحثهای ماندگار تاریخ آموزش بازیگری در آمریکا تبدیل شد. برای آشنایی دقیقتر با تفاوت این سبک اجرایی با شیوههای کلاسیکتر بازیگری، میتوان به تفاوت بازیگری متد با بازیگری کلاسیک مراجعه کرد که بهطور مستقل به ریشهها و تکنیکهای این دو مکتب پرداخته است.
طوفان روی صحنه و پرده نقرهای؛ استنلی کووالسکی در «اتوبوسی به نام هوس»
در سوم دسامبر ۱۹۴۷، براندوی بیست و سه ساله با فریاد معروف «استلا!» در تئاتر اتل بریمور نیویورک، نقش استنلی کووالسکی را برای نخستین بار روی صحنه برد و با همان یک اجرا، معیارهای رایج بازیگری در تئاتر آمریکا را برای همیشه بازتعریف کرد.
نمایشنامه «اتوبوسی به نام هوس» نوشته تنسی ویلیامز بود، الیا کازان کارگردانی صحنه را برعهده داشت و آیرین سلزنیک آن را تهیه میکرد. این اجرا هم جایزه پولیتزر و هم جایزه انجمن منتقدان نمایش نیویورک را برای بهترین نمایشنامه سال از آن خود کرد و جسیکا تندی، همبازی براندو، جایزه تونی بهترین بازیگر زن را گرفت. براندو در نقش کووالسکی، مردی خشن و طبقه کارگر، حضوری فیزیکی و بیپروا ارائه داد که با شیوه دیکلمه و صداپردازی رسمی رایج در تئاتر آن دوره کاملا در تضاد بود؛ برخی منتقدان این سبک را در آغاز نامفهوم یا بیش از حد خام خواندند، اما همین ویژگی بود که بعدها به الگویی برای صداقت اجرایی در بازیگری آمریکایی تبدیل شد. جزئیات این تولید تاریخی در صفحه ویکیپدیای «اتوبوسی به نام هوس» ثبت شده است.
چرا این اجرا یک نقطه عطف بود
در سال ۱۹۵۱ نسخه سینمایی این نمایشنامه نیز به کارگردانی همان الیا کازان ساخته شد و براندو دوباره نقش کووالسکی را بازی کرد؛ اجرایی که نخستین نامزدی اسکار او را در پی داشت. تماشاگران و منتقدان سینما برای نخستین بار با بازیگری روبهرو شدند که رفتار طبیعی، سکوتهای معنادار و واکنشهای بدنی را جایگزین دیالوگگویی رسمی کرده بود. این رویکرد بعدها به یکی از پایههای سبک بازیگری هالیوود در نیمه دوم قرن بیستم بدل شد.
فیلمهای شاخص دهه ۱۹۵۰؛ «در بارانداز» و صحنه ماندگار «من میتونستم یه کسی بشم»
در فیلم «در بارانداز» ساخته الیا کازان در سال ۱۹۵۴، براندو در نقش تری مالوی، بوکسور سابق و کارگر بندر که با فساد رهبران اتحادیه درگیر میشود، بازیای ارائه داد که هم منتقدان و هم آکادمی اسکار را متقاعد کرد؛ اجرایی که برای همیشه به عنوان یکی از بهترین بازیهای تاریخ سینما شناخته میشود.
«در بارانداز» با دوازده نامزدی اسکار وارد رقابت شد و در نهایت هشت جایزه از جمله بهترین فیلم، بهترین کارگردانی برای کازان، بهترین بازیگر مرد برای براندو و بهترین بازیگر زن مکمل برای اوا ماری سینت را از آن خود کرد؛ آماری که همچنان یکی از درخشانترین شبهای تاریخ مراسم اسکار به شمار میرود، طبق ثبت رسمی در ویکیپدیای انگلیسی فیلم.
صحنه تاکسی و تکنیک پشت یک لحظه ماندگار
معروفترین لحظه این فیلم، گفتوگوی تری مالوی با برادرش در صندلی عقب یک تاکسی است؛ جایی که او با جمله «من میتونستم یه کسی بشم، بهجای اینکه فقط یه بیسروپا باشم» تمام حسرت یک زندگی از دست رفته را در چند ثانیه بیان میکند. آنچه این صحنه را ماندگار کرد، نه فقط متن، بلکه اجرای فروخورده و بدون اغراق براندو بود؛ نگاه او، مکثهایش و حرکت آرام دستش برای کنار زدن اسلحه همبازیاش، نمونهای کامل از تکنیکی بود که او از استلا ادلر آموخته بود، یعنی زندگی کردن در لحظه بهجای بازنمایی از پیش تعیینشده احساس. الیا کازان، کارگردان فیلم، همواره از تضاد میان ظاهر خشن براندو و ظرافت احساسی نهفته در بازیاش به عنوان یکی از رازهای موفقیت این اجرا یاد میکرد.
بازگشت بزرگ؛ ویتو کورلئونه در «پدرخوانده» و آنچه این اجرا را متمایز کرد
پس از سالها دوری از اوج هالیوود، براندو در سال ۱۹۷۲ با نقش ویتو کورلئونه، پدرخوانده سالخورده یک خانواده مافیایی در فیلم فرانسیس فورد کاپولا، بازگشتی خیرهکننده داشت؛ اجرایی آرام، کمصدا و سرشار از اقتدار درونی که کاملا برخلاف کلیشههای رایج شخصیتهای جنایی ساخته شد.
کاپولا برای متقاعد کردن استودیو به انتخاب براندو، که در آن سالها دیگر ستاره درجه یک به شمار نمیرفت، تلاش زیادی کرد و براندو نیز دستمزد خود را به بخشی کوچک از رقم معمول کاهش داد تا این فرصت را به دست آورد. او با استفاده از پنبه در دهان برای تغییر شکل چانه، تغییر آهنگ صدا به زمزمهای گرفته و حرکات بدنی محاسبهشده، مردی را خلق کرد که قدرتش نه در فریاد، بلکه در سکوت و کنترل نهفته بود؛ رویکردی که این نقش را از هر کلیشه سنتی رئیس تبهکار متمایز میکرد. این فیلم که یکی از برجستهترین آثار ژانر جنایی تاریخ سینما به شمار میرود، در کنار آثار دیگری که در فهرست بهترین فیلمهای جنایی و پلیسی تاریخ سینما معرفی شدهاند، جایگاهی ویژه در تاریخ این ژانر دارد.
رد جایزه اسکار در سال ۱۹۷۳
در مراسم اسکار سال ۱۹۷۳، براندو جایزه بهترین بازیگر مرد را برای «پدرخوانده» نپذیرفت و بهجای خود ساشین لیتلفدر، فعال حقوق بومیان آمریکا، را به مراسم فرستاد تا بیانیهای درباره بازنمایی نادرست و توهینآمیز بومیان آمریکا در سینمای هالیوود بخواند؛ اقدامی که همزمان با رویداد سیاسی نشست مسلحانه وواندد نی انجام شد و تا امروز یکی از جنجالیترین لحظات تاریخ مراسم اسکار باقی مانده است. جزئیات این رویداد در زندگینامه براندو در ویکیپدیا ثبت شده است.
«اینک آخرالزمان» و سرهنگ کرتز؛ حضوری کوتاه اما ماندگار
در فیلم «اینک آخرالزمان» ساخته فرانسیس فورد کاپولا در سال ۱۹۷۹، براندو در نقش سرهنگ والتر کرتز، افسری از نیروهای ویژه ارتش آمریکا که در جنگلهای ویتنام به موجودی رها شده از قواعد اخلاقی جنگ تبدیل شده، ظاهر شد؛ نقشی که برگرفته از شخصیت کرتز در رمان «دل تاریکی» جوزف کنراد بود.
براندو برای این نقش سرش را تراشید و بیشتر مونولوگهای او در تاریکی و نور کمرنگ فیلمبرداری شد؛ بخش زیادی از این گفتارها نیز حاصل بداههپردازی خود او بود. با وجود آنکه این اجرا در زمان اکران چندان مورد توجه جوایز آکادمی قرار نگرفت و براندو برای آن نامزد اسکار نشد، در دهههای بعد به یکی از حضورهای تحسینشده و مرجع در تاریخ سینما بدل شد؛ نمونهای از اینکه یک بازیگر میتواند حتی با زمان حضور محدود روی پرده، تاثیری عمیق بر خاطره جمعی تماشاگران بگذارد.
تاثیر براندو بر نسلهای بعدی بازیگران هالیوود
میراث براندو تنها در فیلمهایش خلاصه نمیشود؛ او با نشان دادن اینکه واقعگرایی احساسی و بداههپردازی محاسبهشده میتواند جایگزین اجرای رسمی و قراردادی شود، شیوه آموزش و اجرای بازیگری در هالیوود را برای چند نسل تغییر داد.
استلا ادلر پس از سالها تدریس در نیویورک، استودیوی رسمی خود را بنیان گذاشت که نسلهای بعدی بازیگران، از جمله رابرت دنیرو، در آن آموزش دیدند؛ ادامهای طبیعی از همان مکتبی که براندو نخستین چهره برجستهاش بود. منتقدان سینما بارها به این نکته اشاره کردهاند که بازیگرانی که بعد از براندو به شهرت رسیدند، حتی بدون ارجاع مستقیم به او، وامدار همان تحولی هستند که او در دهه ۱۹۵۰ روی پرده سینما ایجاد کرد؛ تحولی که سینمای پیش از او را بهروشنی از سینمای پس از او جدا میکند، همانطور که کارگردانانی چون آلفرد هیچکاک با نوآوریهای خود در زبان بصری سینما، مسیر یک نسل از فیلمسازان را تغییر دادند. برای آشنایی با یکی دیگر از این چهرههای تاثیرگذار تاریخ سینما، میتوان زندگی و سبک کارگردانی آلفرد هیچکاک را مطالعه کرد.
جوایز و افتخارات مستند براندو
براندو در طول دوران کاری خود هشت بار نامزد جایزه اسکار شد و دو بار، برای «در بارانداز» در سال ۱۹۵۵ و «پدرخوانده» در سال ۱۹۷۳، این جایزه را برد؛ رکوردی که او را در کنار چند نامزدی متوالی بیسابقه بین سالهای ۱۹۵۲ تا ۱۹۵۵ به یکی از پرافتخارترین بازیگران مرد تاریخ اسکار تبدیل کرده است.
جدول زیر مسیر حرفهای او را در مهمترین فیلمهایش نشان میدهد.
| فیلم | سال | نقش | اهمیت |
|---|---|---|---|
| اتوبوسی به نام هوس | ۱۹۵۱ | استنلی کووالسکی | نخستین نامزدی اسکار، آغاز شهرت سینمایی |
| ویوا زاپاتا | ۱۹۵۲ | امیلیانو زاپاتا | نامزد اسکار بهترین بازیگر مرد |
| ژولیوس سزار | ۱۹۵۳ | مارک آنتونی | نامزد اسکار، اجرای شکسپیری متفاوت |
| در بارانداز | ۱۹۵۴ | تری مالوی | برنده اسکار بهترین بازیگر مرد (۱۹۵۵) |
| سایوناراف | ۱۹۵۷ | سرگرد لوید گرووِر | نامزد اسکار بهترین بازیگر مرد |
| پدرخوانده | ۱۹۷۲ | ویتو کورلئونه | برنده اسکار بهترین بازیگر مرد، جایزه نپذیرفته شد |
| آخرین تانگو در پاریس | ۱۹۷۲ | پل | نامزد اسکار بهترین بازیگر مرد |
| اینک آخرالزمان | ۱۹۷۹ | سرهنگ کرتز | اجرای تحسینشده بدون نامزدی اسکار |
| فصل خشک و سفید | ۱۹۸۹ | ایان مککنزی | آخرین نامزدی اسکار، بهترین بازیگر مکمل مرد |
مارلون براندو با تحصیل نزد استلا ادلر و بهرهگیری از اصول بازیگری واقعگرا، مسیری را در پیش گرفت که از تئاتر برادوی تا برنده شدن دو جایزه اسکار و خلق برخی از ماندگارترین شخصیتهای تاریخ سینما امتداد یافت. از استنلی کووالسکی تا ویتو کورلئونه و سرهنگ کرتز، هر یک از این نقشها نشاندهنده مرحلهای از تحول یک هنرمند بود که واقعگرایی احساسی، سکوت معنادار و بداههپردازی کنترلشده را جایگزین بازیگری قراردادی کرد. میراث او همچنان در شیوه آموزش و اجرای بازیگری در سینمای امروز جهان قابل ردیابی است.


